مگر این‌که به خواب ببینم...

خواب دیدم محکم به زمین پا می‌کوبم. توی خواب خوشحال بودم. ایمان داشتم که زمین زیر پایم محکم است. که نمی‌لرزد یک مرتبه. شکاف برنمی‌دارد ناگهانی. پا می‌کوبیدم و احساس می‌کردم مالکش هستم. که می‌توانم تا همیشه با اطمینان رویش گام بردارم. 

بیدار شدم و نبود... هیچ جور محکم نبود...

پی‌نوشت: "بگذار چیزی بهت بگویم ؛ ماری. زمین زیر پای ما خیلی محکم به نظر می‌رسد، اما اگر اتفاقی بیفتد زیر پایت راحت خالی می‌شود. اگر این بلا به سرت بیاید، کارت زار است. دیگر هیچی مثل سابق نیست. آن‌وقت تنها کارت این است که آن زیر تک و تنها  تو تاریکی سر کنی."

پس از تاریکی / هاروکی موراکامی

/ 3 نظر / 5 بازدید
سپیده الوندی

من همین جام ، زیر سایه ی عشق ... ( مطلعی از یک غزل از خودم که الان گفتم !!! ) من دلم بی قاعده برایت تنگ شده است ، بانوی روزهای دلتنگی و شعر ... من همین جام ، زیر سایه ی عشق ... ( مطلعی از یک غزل از خودم که الان گفتم !!! )<br>من دلم بی قاعده برایت تنگ شده است ، بانوی روزهای دلتنگی و شعر ...

سپیده الوندی

من شبها پایم توی خواب ضعف می رود و مدام حس می کنم دارم از زیک بلندی می افتم ... راستی پستم را عوض کردم با یک غزل به روزم و منتظر نظرت