یه زن که پوست زندگیش کلفته

بچه جان چه می‌دانست تمام مدتی که خیره مانده بودم به کاغذ و مثلا قرار بود جواب مسأله‌هایی که برایش نوشته بودم را چک کنم، داشتم برای خودم این‌ را می‌خواندم:

بذار برم، رو مبل شب بخوابم / بدون تو، تو تاب و تب بخوابم / برم تو قلب آهوا بخوابم / تو جنگلا از تو سوا بخوابم / یه زن بشم با قلب سرد و سنگی / یه زن بشم با شامه‌ی پلنگی / یه زن که تو آپارتمان سردش / پک می‌زنه به ته سیگار دردش / حرفاشو رو خودش بالا میاره / با تنهایی حالش و جا میاره / تو قیمه‌هاش دو قطره اشک می‌افته / یه زن که پوست زندگیش کلفته / یه روز خوب کناره‌ی یه جاده / یه زن می‌شم که روسریش تو باده / موهاش و ول داده توی خیالش / ریمل زده به فکرای محالش / خدا نمی‌تونه بده شکستش / دست کسی نمی‌رسه به دستش / نذار تو قهوه‌هام شکر بریزم / بذار برم ... قبول بکن مریضم...

این‌بار بلندتر پرسید: درست حل کردم؟ بغضم را فرو خوردم. گفتم: هوم عزیز دلم. همه‌ش درسته...

/ 2 نظر / 9 بازدید
؟

یه زن که پوست زندگیش کلفته= خدا نمی‌تونه بده شکستش / دست کسی نمی‌رسه به دستش

تبسم

آهنگ قشنگیه، مبارکه:) راستی زود بیا، باز جمعه است و من ...