بچه، عروسک به بغل، دست در دست مادرش آمده در خانه‌مان. مادرش می‌گوید دارند اسباب‌کشی می‌کنند و از مجتمع می‌روند. بچه می‌گوید: اومدیم برای امر خداحافظی. ازش می‌پرسم که مژه‌دار را با خودش نیاورده؟ مژه‌دار اسم عروسک قبلی‌اش بود. می‌خندد و می‌گوید نه. مامان با خانم همسایه گرم گرفته. من به بچه نگاه می‌کنم و می‌بینم چه خوب توی شش سالگی فهمیده  که خداحافظی، یک امر است. یک باید که چاره‌ای ازش نیست. که من توی بیست و چهار سالگی تازه دارم یادش می‌گیرم. 

صحبت‌های مامان و خانم همسایه تمام می‌شود. بچه با یک دست عروسکش را محکم نگه‌داشته و دست دیگرش را به نشانه خداحافظی تکان می‌دهد و می‌رود.

امر خداحافظی را به جا می‌آوریم. تمام.

/ 2 نظر / 3 بازدید
؟

امر خداحافظی؟ چرا؟ فقط برای خداحافظی مثل یک بچه دست تکون می دی؟ بدون گفتن دلیل؟ [نگران]

؟

شاید کی؟