بیا به غارمان برگردیم آنتونیو. 

/ 6 نظر / 3 بازدید
سفرقصه ایست که

نگو!نگوکه بمانم درست خواهدشد به این نشان ونشانم درست خواهدشد دراین تفکردرهم نباش می پوسی به فکرمعجزه ای هم نباش,می پوسی... [لبخند]

سمیه حسینی زاده

من هم غار دوست میدارم چه خوب بود آدمها غار داشتند. یک غار واقعی نه تمثیلی و استعاره ای. مثل پیامبر که حرا می رفت، هروقت از دنیا دلشن می گرفت می رفتند توی حرای خودشان بعد وحی می آمد که بخوان به نام منی که تنهای تنهائیت هستم به نام منی که دوستت داشته ام همیشه به نام منی که حتی وقتی همه رفتند من ماندم با تو... بخوان

سفرقصه ایست که

بخوان چیزی سکوتت کشت مارا...

سمیه

دلم برای نوشتن هایت تنگ است حمیده جانم دلتنگم

سپیده الوندی

من اتاقی دارم که شکل یک غار است اتاقی که بعضی از شب هایش را بغض می کنم و شمع روشن می کنم و به آسمانی خیره می شوم که گرد و غبار ، ماهش را از من دریغ کرده من غاری دارم بدون آنتونیویی اما ...