پنج سال پیش برایم نوشته بود:

«خواهرم آن روز می‌گفت، غمگین نیستی دیگر، مدت‌هاست، چه خوب...

توی دلم ماند که بگویم، من هر موقع خودم را وقف چیزی کرده‌ام، غم رهایم کرده است. وقف هر چیز به ظاهر سبکی... وقف اپلای. وقف کنکور. وقف علم... من هر موقع دویده‌ام، تاول پاهایم را فراموش کرده‌ام... می‌دانی! نرم نرمک که راه بروی، هر دردی را به نهایتش باید چشید.

گاهی فکر می‌کنم به حکمت روزهای شریف‌ام. و عمیق می‌فهمم که "یعنی آدم می‌تواند سال‌های پی در پی زندگی به کامش نباشد و زندگی همین است"

آدم این را که می‌فهمد آرام‌تر می شود.»

 

با تمام آن‌چه در توان دارم می‌دوم و تاول پاهایم را فراموش می‌کنم.

/ 0 نظر / 11 بازدید