آن روزهای سالم سرشار...

وقت‌هایی هم بوده که ازم می‌پرسیده: خوبی؟ و من جواب می‌دادم که: اوهوم. و یک دو نقطه پرانتز هم می‌گذاشتم تهش که یعنی لبخند. بعد دوست جان جواب می‌داده: نیستی انگار. و پشت‌بندش چند خط شعر ناب، از آن‌ها که دل نازکم را می‌لرزانند -و اصولا دل من از آن دل‎هاست که منتظر بهانه است برای لرزیدن- می‌نوشته و برایم می‌فرستاده .و من این‌بار برایش لبخند راستکی می‌فرستادم و دو نقطه ستاره و این‌که مرسی که هستی دختره. وقت‌هایی هم بوده که مثل حالا نبوده هیچ.

چی شد که یادم افتاد به آن روزها؟ نامه دوست نادیده‌ای که این‌جا را می‌خواند و هوای گریه دارد، دست مرا گرفت و با خودش برد به آن روزهای دور. به آن روزگار خوش...

 

/ 2 نظر / 5 بازدید
؟

شاید هم زمانی تلنگری زده شود و آغازی شود بر تغییری مثبت

؟

خاطرات شیرین هم گاهی تلخ می شود همان طور که تلخ ترین خاطره فرهاد شیرین است