باز از آن جمع‌ها بود که من وصله ناجورش بودم:

"اونی که من براش این شعرو گفتم..." "این شعر در راستای اتفاقای بعد از انتخاباته" "این شعر کاملا به یه تجربه شخصی برمی‌گرده" "این از اون شعرای بدحالی ساعت 3 صبحه" ...

شعرهای همه‌ به یک واقعیت ملموس بیرونی وصل بود که می‌توانستند مدام بهش ارجاع بدهند. من چی؟ اگر می‌پرسیدند، خودم را باید به چی وصل می‌کردم؟ باید می‌گفتم من فقط خیال می‌کنم؟ که خیال لامذهبی دارم که هیچ حد و مرزی ندارد؟

خب، اعتراف غم‌انگیزی‌ست اما من علاوه بر این‌که به قول آقای ابی، جهان‌بینی ندارم، تجربه شخصی هم ندارم. 

/ 0 نظر / 3 بازدید