تماماً مخصوص!

سلامتی این دختر که خستگی ناگهانی را می‌داند. ساعت هشت شب را، میدان آزادی را، سرهای تکیه داده به دیوار را، دل‌دل میان ماندن و رفتن را، راز خیسی چشم‌ها را، حرف‌های در گوشی را، غمگینی حافظه* را، ناگهانی جان دادن میان سرخوشی شنیدن یک قطعه موسیقی را، تو را، تو را، تو را می‌داند.‏

سلامتی این دختر که هست...

 

*حافظه غم عظیمی است، الئو.

/ 2 نظر / 7 بازدید
تبسم

چقدر خوب است که آدم یک حمیده داشته باشد که برایش در وبلاگش ینویسد...خوب هم بنویسد:)...حمیده این دختر همه اش نگران فراموش کردن آن لحظه هاست..آن لحظه های ناب...

عطیه

قضیه همان پیچیدگی و شیدایی زبان هست، وقتی دلیلش را می‌گویم To have someone to share و تو … تو دلت نمی خواهد من را با کسی قسمت کنی و من دلم می خواهد دنیا را با تو قسمت کنم. عجب وبلاگی این هرم... چقدر دلم تازه شده حمیده