منم! حقیقت ِ پَرتی پُر از پریشانی...

دو سال پیش، آدمی معاشرتی بودم که اشتیاقم به زندگی می‌توانسته مسری باشد. از قوه تصور و تخیل فراوان برخوردار بودم و ذهنی فعال داشتم. همیشه درگیر یا عاشق. (+)

حالا آدمی هستم که اغلب به این دلیل که هم می‌خواهم در خلوت با خود باشم و هم علاقمند به معاشرت با دیگران هستم، در تعارض می‌شوم. یا در جریان کمک به دیگران غرق می‌شوم یا در بحر تحقق بخشیدن به رویاهای خود فرو می‌روم. با این حال ترجیح می‌دهم اوقات خود را به تنهایی صرف کنم. (+)

ترجیح می‌دهم؟

واقعا؟

ح می‌گوید: اتفاقی که افتاده اینه که E به I تبدیل شده. به خاطر از دست دادن آقاجون درون‌گراتر شدی. ریختی توی خودت.

حرف‌هایم را فرو خورده‌ام؟ زخم‌هایم را پنهان کرده‌ام؟ کسی را داشتم که زخم‌ها را نشانش بدهم و نشان ندادم؟

چقدر از شناخت خودم عاجزم.

/ 0 نظر / 3 بازدید