"عزيز من! آيا آن صفا و پاكيزگي را كه لازم است در خلوت خود مي‌‌يابي يا نه؟ عزيز من! جواب اين را از خودت بپرس. هيچ‌كس نمي‌داند تو چه مي‌كني و تو را نمي‌بيند

آيا چيزهايي را كه ديده نمي‌شوند تو مي‌بيني؟ آيا كساني را كه مي‌خواهي در پيش تو حاضر مي‌شوند يا نه؟ آيا گوشه‌ي اتاق تو به منظره‌ي دريايي مبدل مي‌شود؟ آيا مي‌شنوي هر صدايي را كه مي‌خواهي؟

مي‌بيني هنگامي را كه تو سال‌هاست مرده‌اي و جواني كه هنوز نطفه‌اش بسته نشده، سال‌ها بعد در گوشه‌اي نشسته، از تو مي‌نويسد؟

هر وقت همه‌ي اين‌ها هستي داشت و در اتاق محقر تو دنيايي جا گرفت، در صفا و پاكيزگي خلوت خود شك نكن.

اگر جز اين است، بدان كه خلوت تو يك خلوت ظاهري‌ست. مثل اين است كه تاجري براي شمردن پول‌هاي خود در به روي خود بسته‌ است. دل تو با تو نيست و تو از خود جدا هستي. آن تويي كه بايد با تو باشد از تو گريخته است. شروع كن به صفا دادن شخص خودت. شروع كن به پاكيزه ساختن خودت. آن خلوت كه ما از آن حرف مي‌زنيم عصاره‌اي از صفا و پاكيزگي ماست، نه چيز ديگر.."

درباره‌ي هنر و شعر و شاعري/نيما يوشيج

  
نویسنده : حمیده ; ساعت ٤:۳٥ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٩ تیر ۱۳۸٦
تگ ها :