آقاي شكلاتي...

روي سكوهاي جلوي دانشكده نشسته‌ام دارم كتاب 1984 را مي‌خوانم. حالم چندان خوش نيست. هر چند الهه كه چند دقيقه قبل مرا ديد گفت: مثل خانم مجري‌هاي تلويزيون هميشه خوشحالي!(جدي جدي مرا مي‌گفت!) ولي خودم كه مي‌دانم …..اين 1984 هم با اين فونت ريزش اعصابم را به هم ريخته! چند صفحه بيشتر نخوانده‌ام. چه دنياي وحشتناكي! همين‌جور خيره‌ام به حوض روبرو كه آرام آرام از دور مي‌آيد. با همان كت‌ و شلوار سورمه‌اي و موهاي يكدست سفيد و آرامشي كه توي نگاهش موج مي‌زند. نزديك مي‌شود. مي‌دانم كه نمي‌شناسدم. به پايش مي‌ايستم. سلام مي‌كنم. جواب گرمي مي‌دهد. جوري حالم را مي‌پرسد انگار سال‌هاست مي‌شناسدم. مي‌پرسد چه مي‌كنم؟ اوضاع رو‌به‌راه است يا نه؟و.كتاب را توي دستم مي‌بيند. مي‌گويد: 1984؟ جورج اورول؟ تا كجا پيش رفتي؟ مي‌گويم كه چند صفحه‌ي اولم! چند جمله از كتاب را به انگليسي مي‌گويد و تشويقم مي‌كند به ادامه دادن. بعد در شيشه‌ي كوچكي كه همراهش است را باز مي‌كند و دو شكلات از آن بر مي‌دارد و مي‌گذارد روي كتاب. مي‌گويد: قلعه‌ی حيوانات! خونديش؟ مي‌گويم نه! مي‌گويد: بايد اول اونو بخوني! حتما بخونش. بعد اينو بخون. 1984 رو بايد دنباله‌ي اون بخوني. فوق‌العاده‌س! مي‌گويم چشم حتما! مي‌گويد: 1984 آدما رو فقط با يه عدد مي‌شناسن. يه روزي مي‌رسه مات مي‌مانم. چيزي نمي‌گويم. فقط گوش مي‌دهم. تكرار مي‌كند: قصه همينه! آدما رو فقط با يه عدد مي‌شناسن! حتما متوجهي كه منظورم چيه خانوم؟ نه؟ به خودم مي‌آيم. مي‌گويم بله لبخند مي‌زند و مي‌رود! شكلات را در دهانم مي‌گذارم و چشم مي‌دوزم به گلهاي باغچه‌ي دور حوض. 

آقاي شكلاتي. فكر كنم اولين بار اين اسم را از ندا شنيدم. قبلش او را به نام دوست دكتر تبياني مي‌شناختيم و بعدها فهميديم مهندس تحويلداري‌ست. استاد دانشكده است و تلويزيون ارائه مي‌دهد. اما فكر مي‌كنم مناسب‌ترين نام برايش همين آقاي شكلاتي باشد. آدم نازنيني كه كه از كنار آدم‌هاي اطرافش بي‌اعتنا نمي‌گذرد. براي آدم‌ها وقت دارد. حرف دارد و هميشه شكلات همراهش است تا وقتي روي عرشه نشسته‌ايم با لبخند همگي‌مان را به شكلات مهمان كند . يا وقتي دور هم جمع شده‌ايم و درس مي‌خوانيم يا وقتي توي خلوت خودمان به زمين و زمان بد مي‌گوييم

فكر مي‌كني در دنياي بي‌رحم اطرافمان چند تا آقاي شكلاتي داريم؟

  
نویسنده : حمیده ; ساعت ۱۱:۱٥ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۳٠ اردیبهشت ۱۳۸٦
تگ ها :