خدا هست! لااقل خداي من هنوز زنده است. هنوز نفس مي‌كشد! اصلا همين‌كه خيلي چيزها كه مي‌خواهم بشود ـ و به قاعده هم بايد بشود! ـ نمي‌شود يعني خداي من هنوز هست...

و شيطان هم هست. لااقل در دنياي من هنوز ابليسي هست. همين‌كه خيلي وقت‌ها فكر مي‌كنم شدن حق است و نشدن ناحق و اين حق و ناحق را من تشخيص مي‌دهم يعني شيطان هست...

و اين روزها در دنياي من نبرد سختي‌ست بين خدايم و شيطان...

خدايم بايد، بايد، بايد تاب بياورد!

  

نویسنده : حمیده ; ساعت ۱٠:۳۸ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٧ اردیبهشت ۱۳۸٦
تگ ها :