امروز دوباره يه دختر‌بچه ديدم كه توي خيابون خوابيده‌بود. تمام وجود آدم درد می‌گيره و هيچ کس هم هيچ کاری نمی‌کنه... 

 

ديروز مادرم من را به گردش برد

ديروز در گردش يك دختر كوچك‌تر از خودم ديدم

ديروز در گردش يك دختر كوچك‌تر از خودم گوشه‌ي خيابان نشسته‌بود

من نمي‌دانستم او چرا آن‌جا نشسته‌است

من نمي‌دانستم او چرا به جاي عروسك‌بازي، كاسه‌بازي مي‌كند

من از مادرم پرسيدم او چرا آن‌جا نشسته‌است؟

من از مادرم پرسيدم او چرا به جاي عروسك‌بازي كاسه‌بازي مي‌كند؟

مادرم به من گفت اسم او گدا است

مادرم به من نگفت او چرا آن‌جا نشسته‌است

مادرم به من نگفت او چرا به‌جاي عروسك‌بازي، كاسه‌بازي مي‌كند.

 

من ديشب نتوانستم شير بخورم

من تمام شب فكر مي‌كردم

من تمام شب عروسك‌هايم را ديدم كه مثل كاسه بودند

من تمام شب اتاقم را ديدم كه مثل كاسه بود

من تمام شب، تمام دنيا را مثل كاسه ديدم

من هم مي‌خواهم به جاي عروسك‌بازي كاسه‌بازي بكنم

فكر مي‌كنم اسم من هم گدا باشد

اسم من هم گدا است.

اسم من هم.

 

سولماز دريانيان

 

پ.ن: هر چي فكر مي‌كنم يادم نمي‌آد برقراري عدالت اجتماعي دقيقا شعار انتخاباتي كدوم‌ يك از نامزدهاي انتخابات رياست‌جمهوري بود

 

  
نویسنده : حمیده ; ساعت ۸:٥٠ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢٠ اردیبهشت ۱۳۸٤
تگ ها :