"نه

ديگر فراقی نيست

حالا بگذار باد بيايد

بگذار از قرائت محرمانه‌ی نامه‌ها و روياهايمان شاعر شويم

ديدار ما و ديدار ديگرانی که ما را نديده‌اند

ديدار ما به همان ساعت معلوم دلنشين

تا ديگر آدمی از يک وداع ساده نگريد

تا چراغ و شب و اشاره بدانند که ديگر ملالی نيست!

حالا می‌دانم

سلام مرا به اهل هوای هميشه‌ عصمت خواهی رساند

يادت نرود گلم

به جای من از صميم همين زندگی

سراروی چشم‌ به‌راه ماندگان مرا ببوس!

ديگر سفارشی نيست

تنها جان تو و جان پرندگان پربسته‌ای

که دی‌ماه به ايوان خانه می‌آيند

خداحافظ! "

 

 

 

  
نویسنده : حمیده ; ساعت ٩:٢۱ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۳ امرداد ۱۳۸٤
تگ ها :