« دردی اگر داری و همدردی نداری

با چاه آن را در ميان بگذار

                                     با چاه!

غم روی غم اندوختن درديست جانکاه!

گفتند اين را پيش از اين؛ اما نگفتند

گر همرهان در چاهت افکندند و رفتند

                         آن‌گاه دردت را کجا فرياد کن

                                                              آه!....»

۱)برای پست‌های قبلی کامنت گذاشته بودند:        

«آدم ها را نبايد آدم حساب کرد...بايد به چشم چهارپاهايی ديدشان که آمده اند تا من و تو هم کمی سواری کنيم!»

اول با اين نظر مخالف بودم چون اولا تصور اين‌که کسی در مورد من اينطور فکر کنه عذابم ميداد و ثانيا حس می‌کردم به تمام ارزش‌های انسانی توهين ميشه اما الان کاملا با اين جمله موافقم و هيچی هم برام مهم نيست!

۲)اين بيت هم برای تمام غزل‌های نصفه کاره‌ای که دارن با ذهنم بازی می‌کنن:

دلم گرفته از اين روزهای بارانی

کجاست چتر غزل‌های من نمی‌دانی؟ 

  
نویسنده : حمیده ; ساعت ٥:٥۸ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱ خرداد ۱۳۸٤
تگ ها :